پارچه شعر هذا را که حرف حرفش از گودالهای قلبم سرچشمه گرفته بپاس خدمات و دوستی های خالصانۀ عزیزم عصمت الله جان "مهربان" سرودم تقدیمت میکنم و خوب میدانم که آن سجایایی را که در تو پیداست و باید در این قالب میرختم، طبعم ناتوان ماند و زبانم عاجز فقط توانستم خاطرات دیرینه را بیاد بیاورم و کلمات چند بیادگار بگذارم.
مهربانم قصه هـــــای تو خوشست
دوســـتان را هر ادای تو خوشست
شاخه هـــــــــــــای گل تقدیمت کنم
این همه گلهـای برای تو خوشست
ای خوشا شبها ضیافت داشتــــــی
نان وچای وبزم وجای توخوشست
جامه ســـــــــیه به تن پوشی مدام
این دل شاد و عــزای تو خوشست
با رفیقان ســـــــــخت الفت دارمی
مهر بی کین و وفای تـو خوشست
جمع ما ای طوطی شیرین کـــــلام
از حضور و از نوای تو خوشست
"رحمت" اشعارت اگر گوهر شود
چون بیاندازد بپــــای تو خوشست
حنظله و شیفتگان شــــــــــــعر را
ارج وتحسین ودعای تو خوشست
دوست عزیز و گرامی ام رحمت الله جان ُ با استعداد و طبع خوش که دارد احساس خود را در قالب نظم نسبت به من بیان نموده است ُ آنچه را بیان داشته احساس اوست ولی من فکر می کنم شاید شمهء از گفته هایش را بجا آورده نتوانسته باشم. ضمن آرزوی موفقیت های مزید برایش از سروده ناب و احساس نیکش اظهار قدردانی و تشکر می نمایم.