قلب پریشان
ماه من بر یاد تو قلبم پریشان است هـنوز رنگ زرد و آه ســــرد و دیده گریان است هنــوز
گرندارم قـــــــــــدرتی تا نام تو سازم بیان نقش برقلبم چو نقــــش ماه تابان است هـنوز
گاه نپرسیدی زحال عاطف دلخــــسته ات با امید دیدنت در بیت احــــــــــزان است هنوز
قامتم چون خانه نون خم شـده ای نازنـین رمز عشق تو درون سینه پنهان اســــت هـنوز
گاه به بازار غــــــــــلامان پا بنه از روی ناز چاکرت را بین که سرخیل غلامان است هـنـوز
از قدومت کلــــــــــبه تاریک مرا نور بخش از فراقت سالها است سینه بریان است هـنوز
بی وجودت کی برون آید زسینه درد وغـم اشک غم بریاد تو برکنــــــج دامان است هنوز
بعد مرگم پا بنه بر مرقدم ای ســـــیم تن تا زنم فریاد گویم دل پرارمـــــــــان است هنوز
گاه زخاک کــــــالبد عاطف نمی روید گـــــیاه
چون که داغ هجر تو بردل فراوان است هنوز