تبليغاتX
رهروان حنظله بادغیسی
سفری ادبی وفرهنگی از دوردستها به جهان انترنت

                                                                                                   ارسالی: انجینر هارون انیس

                                                                                                    نویسنده: گل احمد درویشی

 

بر مرگ درخت گریه بسیار کنید – نفرین به تبر زین وتبر دار کنید.

جنگل پسته بادغیس که از شهرت بسزا برخورد دار است روزگاری اکثریت بادغیس زمین را احتوا وتحت پوشش خود قرار داده بود که جنگل ارچه وپسته با هم وصل بوده است، که گویای این حقیقت همانا موجودیت درختان پسته در زیارت گاهایکه که اضافه از صد سال قدامت دارد میباشد، چه این مردم مثل سایر مسلمانان به زیارتگاها عقیده راسخ داشته وهم از ترس اینکه قطع درخت پسته در زیارتگاها آسیب وضرری برای شان برسد اجتناب ورزیده وحتی در حفاظت آن نیز سعی مینمایند، امروزه جنگل پسته لیق وارچه لیق دامن شان از چهار طرف برچیده شده که مسافات زیادی را از هم فاصله گرفته اند، بیرحمانه به جنگلات که یک مقدار مشکلات اقتصادی ساکن حشو وجنگل وداخل آن را سالیانه مرفوع مینمود هجوم برده با قطع درختان هر چه که از دست شان بر آمده دریغ نکرده اند. فقط از هر چمن سمنی به طور یادگار باقی مانده.

مرا به یاد حقیقتی نه افسانه ئ می اندازد که فشرده آن را توضیح مینمایم: به گفته بزرگان وموی سفیدان که اضافه از هفتاد سال عمر دارند وهم زبان زد خاص وعام میباشد  در سال 30 الی 35 خورشیدی شخصی بنام محمد حسن ملقب به شیرین سخن هراتی عهده دار مدیریت زراعت وجنگلات وقت بوده ودر حفاظت جنگل پسته وارچه سخت میکوشید و شخصآ همه وقت از جنگلات مذکور دیدن مینموده است.

روزی حین گشت وگذار در بین جنگل پسته به شخصی بر میخورد که درخت پسته را قطع ومصروف ساختن کنده گاو رانی ویا وسیله قلبه وشخم زمین میباشد، بر آن احساسات غلبه وخود زا از اسپ به زیر انداخته شخص قطع کننده درخت را دستگیر وهمراه با محافظان جنگل معیتی اش به شهر میاورد، بدون معطلی نامه های به اطراف واکناف فرستاده میشود ودر نامه از اطراف با نفوذ وموی سفیدان دعوت به عمل میاید تا در مراسم تشیع جنازه پسر نوجوان شیرین سخن که در آوان جوانی ونو باوه گی به قتل رسیده اشتراک نمایند، با شنیدن این خبر همه ئ مردم به خانه محترم شیرین سخن گرد هم آمده و تابوت که در آن کنده گاورانی جابجا شده بود به محل زیارت گاه انتقال وقبل از آنکه مراسم جنازه ودفن به تعبیر اینکه پسر موصوف میباشد برگزار گردد، محترم شیرین سخن اجازه خواسته با لهجه غم انگیز که واقعآ از قلب وی سرچشمه گرفته بود محموله تابوت را فرزند خویش خطاب وبا ریختن اشک ومردم نیز این مصیبت وارده را هم با وی غم شیریکی واظهار هم دردی مینمودند.

به ادای این سخنان که من فرزند وجگر گوشه ئ خویش را با خون دل به سن نوجوانی رسانیده یک ظالم وبیداد گر با تبر واره فرزندم را به قتل رسانیده ومن را به گلیم ماتم نشانده است، با اظهار این سخنان این شاعر صوفی ومرد حق بعدآ مردم را به دیدن صورت نوجوان خویش دعوت مینماید، وقتی که نقاب از روی تابوت برداشته شد مردم مات ومبهوت به طرف چوب تراشیده شده نگریسته وتحسین به احساسات این دل سوز واقعی نمودن وشخص مجرم به پنجه قانون همان وقت سپرده شد تا بسزای اعمال بدش برش برسد.

امید وارم تا مسئولین امروزی چنین حماسه از خود به یاد گار گذاشته تا نسل های بعدی خدمات شان را تمجید نمایند، چون مرحوم شیرین سخن هراتی که هنوز هم قصه وی بر سر زبان ها است.

 

شاعری در وصف جنگل پسته در آن زمان چنین سروده است:

 

جنـــــــــــــگل پسته بود باغ وطن

میوه اش هم طعمه ئ با مرد وزن

 

هم حیات مردم بادغیس زمین

بهر اوصافش یکی شرح چنین

 

پسته لیق کان بود شاه وگدا

پسته اش دُر بود هم پر بها

 

هر کسی از بار او فیض برد

هم غنی وهم فقیر از وی خورد

 

مغز پسته تا به امریکا رود

در بدل جنس دیگر بر ما دهد

 

چوب خشکش عاید بسیار است

بر مواشی بس علوفه زار است

 

هست جواهر خیز بسی این جنگلات

با اهالی بس کلید مشکلات

 

شول پسته را حفاظت داشتن

با قرق چون حصه ها بگذاشن

 

گردش جنگل بسی مامور ها

با محافظ ها بسی دستور ها

 

آنچه تعریفی کنم از بادغیسات

پر ثمر باغیست اما جنگلات

 

بلکه پیداوار بادغیس پشم وپوست

زیره وقالین همه مالی ز اوست

 

غیر مشروب آب کم اندر ولا

بند اگر بسته شود با چند جا

 

اولا حوض خودایئ بسته دار

دومین آب شاره را اندر شمار

 

رونق کار زراعت سر بسر

فائده گیرند تمامی خوبتر

 

آب اگر آید به مرکز زارعان

میکنند دائم دعای خیر دان

 

منبع آبی از آنجا میشود

آب یاری مرکزی ما میشود

 

میشود باغی زراعت این زمین

همت ملت اگر باشد چنین

 

مملکت آباد گردد از غنی

گر کنند مصرف بلی پول را همی

 

هر طرف همسایگان آبادی است

بادغیسات پس مانده هر وادی است

 

گفت درویشی به توفیق غفور

شعر بی نظمش به تقدیم حظور

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط عصمت الله (مهربان)  | 

 

 ای سرزمین مــــــــــهر چرا دلشکسته ای

در ماتم کـــــــــــــــدام عزیزت نشسته ای

ازخون درون سینه چو گل دسته بسته ای

از چنگ ظلم و تفرقه هرگز نرســــــــته ای

از زخم دشنه های زمان زار و خـــسته ای

                                                   ((ارفاق))

سه دهه جنگ و بدبختی در همه عرصه ها کشور عزیز ما را به بربادی و بدبختی کشانیده وازجانبی دیگـــــــــر خشک ســـالیهــــا ی  پیـــــا پی  در طـــی چنــد سا ل گـــذ شته نیــــز مـــردم  مـــارا  مستعــضف  و بـــــــه کشـــــــور هـــای همســـا یه  (  پا کســـــــان و ایـــــرا ن )جــــبراً به مهــــاجـــرت واداشــته کـه در دشـــت وصحـــرا و کمـــپ هــای مهـــا جــــر یـن در زیر خیمه ها بخاطر بدست آوردن نفقه ء فا میل زندگی را سپری مینمودند .ولی بعد از سقوط رژیم طالبان  تعداد از هموطنان مان با نــور امید را ه وطن را در پیش گرفتــــه دوباره به وطن بر گشتند که طی چند سالی  در مناطق خویش  تقریبا ً بی دغدغه  در کانون خانواده و با عاید کم به زندگی بخور و نمیر خویش ادامه می دادند ..   

اخیرا" به اثرجنگ و جدل ها و بی ثباتی که در ولسوالی مقر بادغیس رخ داده عده کثیری از مردم فقیر، مستضعف، بی سرپناه و متاثر, ازمحل جنگ  فرارو دوباره مهاجر شدند.که درین فصل زمستان در فضای سرد موسومی دسته دسته از مردم پابرهنه، اطفال بی سرپرست و جدا از والدین و زنان پیاده و وحشت زده از هراس بمباردمان و صدمات جنگ در قریه نزدیک شهر قلعه نو رسیدند. لیل نهم دلو ۱۳۸۷ که قهرزمستان است، شب سرد بارانی تاریک ، غرش وهیاهوی طیارات از یک طرف، وحشت ودهشت جنگ از طرف دیگر مردم بیجا شده را چنان سراسیمه ساخته بود که در سرکها پابرهنه و بدون البسه گرم گیچ و هراسان می گشتند، مردم قریه نزدیک شهر که خود نیز از مشکلات خشکسالی متاثر شده اند بر آن شدند تا به نحوی این مردم بیچاره را در خانه های خود جا دهند تا از سرمای شدید و بی سرپناهی تلف نگردند. زنان ، کهن سالان و اطفال که اشک در چشمان شان جاری بود، چگونگی مهاجرشدن شانرا از محل اصلی خود بیان داشته و اظهار میداشتند که عده دیگری از اطفال وزنان نیز در راه هستند تا خود را اینجا برسانند و ما از دولت میخواهیم تا برای ما کمک نماید تا حد اقل یک جای برای سرپناه داشته باشیم. مردم قریه ازینکه نمی توانستند همه مهاجرین را در یک محل جا دهند بنا" تقسیمات نموده و در هرخانه چند فامیل را جا دادند.

وضع مردم مهاجر که درشهرقلعه نو آمدند آشفته و اسفبار بوده در صورتیکه دولت وسازمانهای خیریه به کمک شان نرسند  مهاجرین بیجا شده  به امراض موسومی و ساری مبتلا گردیده که    عواقب وخیمی را در پی خواهد داشت .

لهذا تقاضای  اهالی قلعه نو از دولت و تجار ملی  اینست که  به کمک  این مهاجرین  بشتابند . چه  درغیر آن  از نداشتن سر پناه , البسه زمستانی و خوراکه  تلفات جانی رابه بارخواهد آورد.

    عمصت الله مهربان                                                      

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط عصمت الله (مهربان)  | 

پارچه شعر هذا را که حرف حرفش از گودالهای قلبم سرچشمه گرفته بپاس خدمات و دوستی های خالصانۀ عزیزم عصمت الله جان  "مهربان" سرودم تقدیمت میکنم و خوب میدانم که آن سجایایی را که در تو پیداست و باید در این قالب میرختم، طبعم ناتوان ماند و زبانم عاجز فقط توانستم خاطرات دیرینه را بیاد بیاورم و کلمات چند بیادگار بگذارم.

 

مهربانم قصه هـــــای تو خوشست

دوســـتان را هر ادای تو خوشست

شاخه هـــــــــــــای گل تقدیمت کنم

این همه گلهـای برای تو خوشست

ای خوشا شبها ضیافت داشتــــــی

نان وچای وبزم وجای توخوشست

جامه ســـــــــیه به تن پوشی مدام

این دل شاد و عــزای تو خوشست

با رفیقان ســـــــــخت الفت دارمی

مهر بی کین و وفای تـو خوشست

جمع ما ای طوطی شیرین کـــــلام

از حضور و از نوای تو خوشست

"رحمت" اشعارت اگر گوهر شود

چون بیاندازد بپــــای تو خوشست

حنظله و شیفتگان شــــــــــــعر را

ارج وتحسین ودعای تو خوشست

 

 

دوست عزیز و گرامی ام رحمت الله جان ُ  با استعداد و طبع خوش که دارد احساس خود را در قالب نظم  نسبت به من بیان نموده است ُ آنچه را بیان داشته احساس اوست ولی من فکر می کنم شاید شمهء  از گفته هایش را بجا آورده نتوانسته باشم.  ضمن آرزوی موفقیت های مزید برایش از سروده ناب و احساس نیکش اظهار قدردانی و تشکر  می نمایم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 9:32 قبل از ظهر  توسط عصمت الله (مهربان)  | 

بیننده عزیز!

بازهم یکی از کارکنان زحمتکش این ویب سایت رحمت الله  قلمش را برگرفت کنجکاوانه براه افتاد تا گفت و شنودی چند با محترمه صدیقه مدیره کودکستان ولایت بادغیس را روی کاغذ بنگارد تا ببینیم و بخوانیم که با آینده سازان این ولایت چه میگذرد خوشبختانه مدیره مهربان این کودکستان محترمه صدیقه دعوت مارا پذیرفت و با پیشانی باز دریچه گفت و شنود را چنین باز نمود:

س: ممکن است لطف فرمایند که این اداره چند عضو دارد و در کدام بخشها کار میکنند؟

 ج: در تشکیل این اداره فقط 2 خدمه، یک مدیر، یک مامور و 4 معلم میباشند که همه روزه حاضربوده و در بخشهای مربوطه مصروف کار میباشند.

 س: جمعا" در ولایت بادغیس چند باب کودکستان وجود دارد و چه تعداد اطفال در آنها شامل اند و تا چه سنی در کودکستان بوده و بعدا" راهی مکتب میشوند؟

 ج: در این ولایت فقط یکباب کودکستان وجود دارد که در آن صرف 99 طفل به کتگوریهای مختلف شامل هستند که از سن 2 سالگی الی 6 سالگی به این مدیریت پذیرفته و شامل میگردند که بعدا" راهی مکتب میشوند گرچه ما بخاطر ایجاد کودکستان بیشتر در داخل شهر قلعه و نو و ولسوالی هارا از دولت مرکزی خویش درخواست کردیم ولی تا کنون به آن توجه نشده است.

س: برای اطفال چه نوع امکانات تفریحی، سپورتی، غذایی و غیره وجود دارد؟

 ج: تاحدی دفتر پی آرتی قلعه نو و ریاست کار وامور اجتماعی، شهدا و معلولین ولایت بادغیس امکانات تفریحی، سپورتی و غذایی این اداره را فراهم نموده ولی از نگاه کمبود کتب درسی بمشکل مواجه میباشیم. وغذا نیز برویت مینو با پخت و پز اعلی برای اطفال تدارک دیده میشود.

س: اولیا اطفال آیا اطفال خویش را داو طلبانه به کودکستان شامل مینمایند و یا به اثر تقاضای شما شامل میشوند در خصوص شمولیت اطفال و جلب رضایت والدین شان از طرف شما محافل دید و بازدید ها صورت میگیرد؟ 

ج: گرچه از طرف ما هم تبلیغات و اعلامیه ها بخاطر جلب اطفال به کودکستان انتشار میگردد ولی باآنهم عده که شامل شدند داو طلبانه میباشد چون ماهوار این اداره مبلغ 50 افغانی از هر طفل اخذ میکند که برای اکثر والدین این یک مبلغ گزاف محسوس میشود و نظر به مشکلات اقتصادی فراوان که دارند از شمولیت طفل شان در کودکستان به همین دلیل ابا میورزند.

و در قسمت تدویر جلسه اولیا در کودکستان که ماهوار از طرف این اداره دایر میگردد درحالیکه 99 طفل در اینجا شامل هستند متاسفانه 9 نفر از اولیاشان در این جلسه شرکت نمی کنند از طرف دیگر منزل که در آن کودکستان فعالیت دارد منزل کرایی بوده که اقامت ثابت درهیچ محل ندارد یکسال در یک گوشه شهر و باری در گوشه دیگر شهر نقل مکان میدهیم گرچه از طرف ما چندین بار پیشنهاد گردیده تا کودکستانهای محل کار و محل زیست تاسیس شود اما تاحال عملی نشده است.

 س: تقاضای شما از موسسات دولتی و غیره نهادهای کمکی، افراد، تجار ملی بااحساس در داخل و خارج کشور چه بوده اگر فشرده توضیح فرمائید؟

 ج: مقام ولایت و تجاران ملی در ولایت بادغیس تا هنوز در حالیکه کمک نکردند حتی یکبار به این اداره سری هم نزدند تا وضعیت اطفال شان را از نزدیک بازدید نمایند و دست نوازش را برسر اطفال شان بکشند و تقاضای ما از آنعده هموطنان عزیز که در خارج و داخل کشور بسر میبرند اینست تا به اطفال محروم این ولایت عطف توجه فرمایند تا به مشکل و کمبودات ایشان رسیدگی شود.

 
تعمیر کودکستان
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط عصمت الله (مهربان)  |